فیلم آموزش زبان انگلیسی | یادگیری زبان | آموزش رایگان انگلیسی
اموزش لغات کتاب 504 با تلفظ و معنی فارسی | درس سوم

اموزش لغات کتاب 504 با تلفظ و معنی فارسی | درس سوم

درس سوم:

یادگیری لغت یکی از مهمترین مهارت های مورد نیاز برای فراگیری هر زبانی است. کتاب 504 یکی از بهترین مراجع یادگیری لغات پرتکرار زبان است و یادگیری ان کمک زیادی به زبان اموزان در آزمون های تخصصی مانند تافل، آیلس و کنکور زبان انگلیسی و ….. می کند. در این اموزش ها لغات به همراه مترادف و متضاد قرار داده شده است.

ما در لرنیش به شماآموزش گرامر زبان انگلیسی pdf، کلمات پرکاربرد انگلیسی، جمله سازی با کلمات انگلیسی، کلمات انگلیسی با معنی فارسی با تلفظ و بهترین کتاب گرامر زبان انگلیسی معرفی می کنیم.

Typical:

معنی مترادف متضاد تلفظ
معمول- عادی  usual – common- normal unsual- strange- irregular /ˈtɪp.ɪ.kəl/

.Look, a typical tourist with a guidebook and camera

ببین یک توریست معمولی با یک دوربین.

Every day is a typical day for me

هر روز برای من یک روز عادی است.

Minimum:

معنی مترادف متضاد تلفظ
کمترین- حداقل least- lowest most- maximum /ˈmɪn.ə.məm/

.We need a minimum of 2000 words

ما به حداقل 2000 کلمه نیاز داریم.

.She needs minimum of 2 applications to install

او حداقل به دو برنامه برای نصب نیاز دارد.

.The minimum sentence for her crime is 10 years

حداقل محکومیت برای جرم او 10 سال زندان است.

Scarce:

معنی مترادف متضاد تلفظ
کمیاب- نادر- اندک scant- rare plentiful- usual- common /skers/

.Places for under fives are scarce in the area

مکان های زیر پنج سال در این منطقه کمیاب اند.

.Food was getting scarce during the drought

غذا در زمان خشکسالی کمیاب شد.

.They were the secret of that period of time. They are still fairly rare, fairly scarce

آنها راز آن دوره از زمان بودند. آنها هنوز هم نسبتا نادر و کمیاب هستند.


Annual:

معنی مترادف متضاد تلفظ
سالانه- سالی یکبار yearly- one year biannual /ˈæn.ju.əl/

.Plants that live only one year are called annuals

گیاهانی که فقط یکسال دوام می اورند یک ساله نامیده می شوند.

.The annual convention of musicians takes place in Hollywood

همایش سالانه موسیقی دانان در هالیوود برگزار می شود.

persuade:

معنی مترادف متضاد تلفظ
متقاعد کردن sway- carry dissuade /pərˈsweɪd/

.Beth’s shriek persuaded Jesse that she was in real danger

فریاد بث جسی را متقاعد کرد که او در معرض خطر جدی است.

.I couldn’t persuade her that I was serious

من نتوانستم او را متقاعد کنم که جدی هستم.

.He did everything he could to persuade the police that he was the robber

او تمام تلاش خود را کرد تا پلیس را متقاعد کند که او دزد بود.

Essential:

معنی مترادف متضاد تلفظ
ضروری- واجب necessity – requirement – all- important- indispensable

-not required unneeded /ɪˈsen.ʃəl/

.Several layers of thin clothing are essential to keeping warm in frigid climates

چند لایه لباس نازک برای گرم نگه داشتن در اب و هوای سرد لازم است.

.Computer skills are essential for success in today’s business environment

مهارت های رایانه ای برای موفقیت در محیط کسب و کار امروز ضروری است.

.Yes, I think that it’s absolutely essential that we do something like that

بله ، من فکر می کنم که انجام چنین کاری ضروری است.

blend:

معنی مترادف متضاد تلفظ
مخلوط کردن- ترکیب کردن- مخلوط mix- stir- immingle divide- seprate /blend/

.When Jose blends the potatoes together they come out very smooth

وقتی که خوزه سیب زمینی ها را با هم مخلوط کرد خیلی نرم شدند.

.Blend the cornflour with a tablespoon of water

آرد ذرت را با یک قاشق غذاخوری آب مخلوط کنید.

.A good blend of fine products will result in delicious food

یک مخلوط خوب از محصولات خوب منجر به یک غذای لذیذ خواهد شد.

visible:

معنی مترادف متضاد تلفظ
اشکار- قابل رویت- نمایان in sight- seeable unseeable- not visible- hidden /ˈvɪz.ə.bəl/

.Some say it is visible 34 miles away on a clear day

برخی می گویند که در یک روز روشن تا 34 مایل قابل مشاهده است.

.They are easily visible on white painted walls and ceilings

آنها به راحتی بروی دیوارهای رنگ شده و و سقف ها قابل مشاهده هستند.

expensive:

معنی مترادف متضاد تلفظ
گران- هزینه بر- costly- high-priced – overpriced – pricey


miserly – cheap- inexpensive /ɪkˈspen.sɪv/

.That car looks expensive

آن ماشین گران قیمت به نظر می رسد.

talent:

معنی مترادف متضاد تلفظ
استعداد genius- aptitude – faculty


____ /ˈtæl.ənt/

.She displayed a talent for garden design

او استعدادی برای طراحی باغ به نمایش گذاشت.

.His mother, Monica, was an artist and his father, Mark, a farmer with a talent for photography

مادرش مونیکا یک هنرمند بود و پدرش مارک یک کشاورز با استعداد عکاسی.

devise:

معنی مترادف متضاد تلفظ
اختراع کردن- طراحی کردن invent – create- plan _____ /dɪˈvaɪz/

.The burglars devised a scheme for entering the bank at night

سارقان یک طرح برای ورود به بانک در شب طراحی کرده بودند.

.I want to devise a method for keeping my toes from becoming numb while I am ice skating

میخواهم روشی برای جلوگیری از بی حس شدن انگشتانم درحالی که دارم اسکی میکنم ابداع کنم.

wholesale:

معنی مترادف متضاد تلفظ
عمده فروشی- گسترده in large quantities- sweeping single sell /ˈhoʊl.seɪl/

.We have already got some wholesale orders and are hoping to get more soon

ما قبلاً سفارشات عمده فروشی دریافت کرده ایم و امیدواریم به زودی نتیجه بیشتری بگیریم.

I can get my vanilla wholesale from there

من می توانم وانیل خود را با عمده فروشی از آنجا تهیه کنم.

اموزش لغات 504 درس اول

اموزش لغات 504 درس دوم

بر چسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.