فیلم آموزش زبان انگلیسی | یادگیری زبان | آموزش رایگان انگلیسی
کاربرد فعل make در زبان انگلیسی | کاربرد فعل make

کاربرد فعل make در زبان انگلیسی | کاربرد فعل make

make یکی از پر کاربرد ترین افعال در زبان انگلیسی و مکالمه زبان انگلیسی است. این فعل به معنی “ساختن- درست کردن- ایجاد کردن” است ولی زمانی که با کلمات دیگر ترکیب می شود معنی کاملا متفاوتی دارد. با استفاده از این فعل می توان عبارات و اصطلاحات مفید ساخت که کاربرد زیادی در صحبت های روزمره دارند. در این درس قصد داریم عبارات و اصطلاحاتی مفید با make را به شما معرفی کنیم با ما همراه باشد.

نکته مهم: بعد از make فعل به صورت مصدر بدون to به کار می رود.

make something (درست کردن):

I made her a cake for her birthday.

من برای تولد او یک کیک درست کردم.

She will make dinner tonight.

او امشب شام درست می کند.

Can she make a lunch?

او می تواند ناهار درست کند؟

make somebody/ something do something:

Traveling makes me happy.

سفر کردن مرا خوشحال می کند.

I like him because he makes me laugh.

من او را دوست دارم چون مرا می خنداند.

make a decision (تصمیم گرفتن):

We make a decision every day.

ما هروز تصمیم می گیریم.

In bad situation I can’t make a decision well.

در شرایط بد نمی توانم به خوبی تصمیم بگیرم.

make a suggestion (پیشنهاد دادن):

You can make a suggestions at work.

می توانی در محل کارت پیشنهاد هایی بدهی.

Can I make a suggestion?

می توانم یه پیشهاد بدهم؟

make money(پول در اوردن):

You have to make money on this way.

تو باید از هر طریقی پول در بیاری.

To make more money, you should try more.

برای بدست اوردن پول بیشتر باید بیشتر تلاش کنی.

make a wish(ارزو کردن):

make a wish.

یک ارزو کن.

make trouble(دردسر درست کردن):

She always makes trouble for me.

او همیشه برای من دردسر درست می کند.

make a noise(سر و صدا کردن):

The car engine was making a funny noise.

موتور ماشین صدای خنده داری داشت.

Children made a loud noise in the garden.

بچه ها سر و صدای زیادی در باغ داشتند.


make friend (دوست شدن):

Go out, have fun and make new friends.

برو بیرون، تفریح کن و دوستان جدید پیدا کن.

make fun of someone (مسخره کردن):

Don’t make fun of me.

من را مسخره نکن.

I would never make fun of you.

من هیچ وقت تو رو مسخره نمی کنم.

make a speech (سخنرانی کردن):

I have to make a speech in this afternoon.

من باید بعد از ظهر سخنرانی کنم.

make progress (پیشرفت کردن):

We made a huge progress in this project.

ما در این پروژه پیشرفت بزرگی داشتیم.

make an excuse (بهانه اوردن):

Lots of people make excuses for not eating healthy.

بیشتر مردم برای نخوردن غذا ناسالم بودن ان را بهانه می کنند.

make a peace صلح کردن):

Take it easy and make a peace.

سخت نگیر و صلح کن.

make a war (جنگ کردن):

She’s going to make a war with her friend.

او دارد با دوستش جنگ راه می اندازد.

make a prediction (پیش بینی کردن):

I can’t prediction how’s the weather going to be.

من نمی توانم پیش بینی کنم هوا چگونه خواهد بود.

make use of (استفاده کردن از):

You should make good use of your time.

تو باید از وقتت خوب استفاده کنی.

make a mistake (اشتباه کردن):

We may have made a mistake in our calculation.

ما ممکن است در محاسبات خود اشتباه کرده باشیم.

make a comparison (مقایسه کردن):

In her article, She makes a comparison between people’s lives now and 50 years ago.

او در مقاله خود، زندگی مردم در حال حاضر را با 50 سال پیش مقایسه کرده است.

make a mess (- گند زدن- خرابکاری کردن):

You made a mess.

گند زدی.

make a plan (برنامه ریزی کردن):

Jack made a plan for his vacation.

جک برای تعطیلاتش برنامه ریزی کرده است.

make a phone call (تلفن زدن):

He made a call her mother a few days ago.

او چند روز پیش به مادرش زنگ زد.

make an offer (پیشنهاد کردن):

The company made an offer of $5 million for the site.

شرکت 5 میلیون برای این سایت پیشنهاد کرد.

make a payment (پرداخت مالی کردن):

He supposed to make a payments of $250 a month.

او قرار است در ماه 250 دلار پرداخت کند.

make a profit (سود مالی کردن):

We are in business to make a profit.

ما تجارت در تجارت هستیم تا سود کنیم.

make time (وقت گذاشتن برای انجام کاری):

I can’t make time to do that anymore.

من نمی توانم برای انجام این کار بیشتر از این وقت بذارم.

make a visit (ملاقات کردن):

The king made an official visit to Poland last year.

پادشاه سال گذشته یک بازدید رسمی به لهستان انجام داد.

make a discovery(کشف کردن):

She made a discovery the job wasn’t as easy as it might seem.

او شغلی را کشف کرد که اسان به نظر نمی رسید.

make an attempt(تلاش کردن):

He made no attempt to hide his anger.

او هیچ تلاشی برای پنهان کردن خشمش نکرد.

make a comment(نظر دادن):

They made a comment about the food.

آنها درباره غذا نظر دادند.

make an effort(تلاش کردن):

She made an effort to change her friend’s mind.

او تلاش کرد تا نظر دوستش را عوض کند.

make a journey(سفر کردن):

I still use my car, but now I make fewer journey.

من هنوز از ماشینم استفاده می کنم، اما الان کمتر سفر می کنم.

لرنیش در سر فصل های اموزشی خود به شما آموزش گرامر زبان انگلیسی pdf و اموزش مکالمه انگلیسی، صفت مفعولی در انگلیسی، پرکاربردترین افعال انگلیسی و همچنین ترتیب قیدها در انگلیسی را معرفی میکند.

مطالب مفید برای مطالعه:

کلمات هم نشین(collocation) در زبان انگلیسی

تفاوت will و going to

گرامر و کاربرد do, does

گرامر و کاربرد have , has

بر چسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.